علی اومد دیروز پیشم...وای خدایا...با دیدنش جون تازه گرفتم....اخ تموم دلتنگی این روزای سرد دانشگاه از دلم دل کند بالاخره ! دلم باز شد با اومدنش...کلی باهم گشتیم ... اول که رفتیم یسر گنجنامه ....خیلی خیلی جای قشنگیه...عاشقش شدم ...حال و هوای شمالو داشت...چون صبح زود رفتیم هیچکدوم صبخونه نخورده بودیم...علی از همون گنجنامه سیب زمینی و گوجه کبابی و تخم مرغ پخته و نون سنگک خریداری ....من تلفنی با مامانحرف میزدم که اون لقمه میگرفت بزورمیچپوند تو دهنم :دیییی خدایا چقد حس خوبی بود...نگاهمون بهم چه قدرت ع
برچسب:
نویسنده: بردیا حسینیپور
تاريخ: شنبه
31 مرداد
1405 ساعت: 15:45