خرید بک لینک
علی اومد دیروز پیشم...وای خدایا...با دیدنش جون تازه گرفتم....اخ تموم دلتنگی این روزای سرد دانشگاه از دلم دل کند بالاخره ! دلم باز شد با اومدنش...کلی باهم گشتیم ... اول که رفتیم یسر گنجنامه ....خیلی خیلی جای قشنگیه...عاشقش شدم ...حال و هوای شمالو داشت...چون صبح زود رفتیم هیچکدوم صبخونه نخورده بودیم...علی از همون گنجنامه سیب زمینی و گوجه کبابی و تخم مرغ پخته و نون سنگک خریداری ....من تلفنی با مامانحرف میزدم که اون لقمه میگرفت بزورمیچپوند تو دهنم :دیییی خدایا چقد حس خوبی بود...نگاهمون بهم چه قدرت ع

برچسب: نویسنده: بردیا حسینی‌پور تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 15:45

روزاي خوب در راهه خيلي يهويي دلم هوس نوشتن كرد بعد اين همه مدت كه بي دليل دلم نميخواست چيزي بنويسم... علي هفته قبلي براي دفعه دوم اومد اينجا پيشم... غارعليصدر رفتيم و كلي شوخي و مسخره بازي داشتيم اونجا !... يه صندلي اونجا بود كه اسمش رو گذاشتيم صندلي عشق :دي... اونم مثل جاده ي عشق و چادر عشق شد برامون!... كلي دو روز رو خوش گذرونديم... البته من سرماخورده بودم يكم حالم همچين سر جاش نبود!... پاساژ رفتيم و علي يه بافت طوسي خريد كه بزنم ب تخته كلي تو تنش ميشت و بهش ميومد:))))... رفتيم گنجنامه بازم،

برچسب: نویسنده: بردیا حسینی‌پور تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 15:45

صفحه بندی